مونولوگ تست بازیگری

مونولوگ مناسب برای تست بازیگری؛ چگونه بهترین متن را انتخاب و اجرا کنیم؟

۱۰ مونولوگ نمونه از نمایشنامه‌های مدرن جهان، همراه با تحلیل اجرایی و راهنمای انتخاب و آماده‌سازی متن برای تست بازیگری

۲۰ مرداد ۱۴۰۵ ۲۲ دقیقه مطالعه

انتخاب یک مونولوگ مناسب برای تست بازیگری گاهی به‌اندازه خود اجرای آن اهمیت دارد. ممکن است بیان خوبی داشته باشید، تمرین کرده باشید و برای تست کاملاً آماده باشید؛ اما اگر متنی انتخاب کنید که با سن، توانایی، تجربه یا ویژگی‌های اجرایی شما هماهنگ نباشد، فرصت کافی برای نشان دادن قابلیت‌هایتان پیدا نخواهید کرد.

مونولوگ در جلسه تست فقط متنی نیست که باید آن را حفظ کنید و بدون اشتباه تحویل دهید. برای کارگردان یا گروه انتخاب بازیگر، مونولوگ فرصتی کوتاه برای دیدن تخیل، تمرکز، ریتم، بیان، واکنش، درک موقعیت و توانایی شما در ساختن یک شخصیت است.

اگر هنوز با روند جلسه تست آشنا نیستید، ابتدا مقاله تست بازیگری چگونه است؟ را مطالعه کنید. شناخت فضای تست کمک می‌کند بهتر درک کنید که چرا انتخاب متن مناسب می‌تواند روی کیفیت اجرای شما تأثیر زیادی داشته باشد.

مونولوگ بازیگری چیست؟

مونولوگ بخشی از یک اثر نمایشی است که در آن یک شخصیت برای مدتی نسبتاً طولانی صحبت می‌کند. این سخن ممکن است خطاب به شخصیت دیگری، خودش، یک فرد غایب یا حتی تماشاگر باشد.

یک اشتباه رایج این است که مونولوگ را صرفاً «تنها حرف زدن» بدانیم. شخصیت در یک مونولوگ خوب معمولاً هدف دارد؛ چیزی می‌خواهد، با مانعی روبه‌روست و در طول صحبت تلاش می‌کند وضعیت را تغییر دهد.

بنابراین پیش از اجرای هر مونولوگ باید بدانید شخصیت با چه کسی صحبت می‌کند، چه می‌خواهد، چه چیزی مانع اوست و از ابتدای قطعه تا پایان چه تغییری در فکر یا وضعیتش ایجاد می‌شود.

اگر پاسخی برای این پرسش‌ها نداشته باشید، احتمال زیادی وجود دارد که اجرای شما به دکلمه یا نمایش احساسات تبدیل شود.

ویژگی‌های یک مونولوگ مناسب برای تست بازیگری

متن مناسب الزاماً مشهورترین یا دشوارترین مونولوگ موجود نیست. بهتر است قطعه‌ای انتخاب کنید که با محدوده سنی و شخصیت اجرایی شما هماهنگ باشد، در زمان کوتاه موقعیت مشخصی بسازد و در طول آن تغییر فکری یا عاطفی اتفاق بیفتد.

یک مونولوگ یک تا دو دقیقه‌ای منسجم معمولاً برای بسیاری از تست‌ها مناسب‌تر از قطعه‌ای طولانی است؛ مگر آنکه در فراخوان بازیگری زمان یا متن مشخصی تعیین شده باشد.

همچنین مهم است که نمایشنامه را بشناسید. جدا کردن چند جمله مشهور از یک اثر، بدون شناخت اتفاقات قبل و بعد از آن، معمولاً باعث اجرای سطحی می‌شود.

برای آماده‌سازی بهتر می‌توانید از ۱۰ تمرین روزانه برای تقویت بازیگری نیز استفاده کنید و اجرای خود را چند مرتبه مقابل دوربین ضبط و تحلیل کنید.

مجموعه نمونه‌ها

۱۰ مونولوگ نمونه برای تست بازیگری از نمایشنامه‌های مدرن جهان

فهرست زیر شامل ده قطعه از نمایشنامه‌های مهم مدرن و معاصر است. هدف از معرفی آن‌ها این نیست که همه بازیگران باید یکی از این ده متن را اجرا کنند؛ بلکه این قطعات نمونه‌هایی از شکل‌های متفاوت مونولوگ هستند و می‌توانند برای تمرین، شناخت سبک‌ها و در صورت تناسب با بازیگر، تست بازیگری مورد استفاده قرار گیرند.

مونولوگ‌های پیشنهادی برای مردان

۱ دکتر استوکمان — دشمن مردم

اثر: دشمن مردم (An Enemy of the People) نویسنده: هنریک ایبسن شخصیت: دکتر توماس استوکمان حال‌وهوا: استدلالی، معترض، پرانرژی سطح: متوسط تا پیشرفته

دکتر استوکمان در برابر جامعه‌ای قرار گرفته که حقیقت مورد ادعای او را نمی‌پذیرد. قدرت این قطعه تنها در خشم شخصیت نیست؛ استوکمان تلاش می‌کند مخاطبانش را قانع کند. بنابراین بازیگر باید میان استدلال، تمسخر، عصبانیت و اطمینان شخصیت حرکت کند.

صحنه نمایش دشمن مردم — دکتر استوکمان
متن مونولوگ:

دکتر استوکمان: بله، به خدا قسم، انقلابی هستم آقای هاوستاد! چون می‌خوام علیه این دروغ که حق و حقیقت با اکثریته طغیان کنم. اون حقایقی که اکثریت در اختیارش داره کدوم‌ها هستن؟ حقایقی که اون‌قدر سال خورده‌ن که دیگه نخ‌نما شدن. وقتی حقیقتی این‌قدر کهنه باشه، افتاده توی مسیر مناسبی که به دروغ تبدیل بشه. بله، بله، می‌تونید باور کنین یا نکنین؛ ولی حقایق، اون‌جوری که خیلی‌ها فکر می‌کنن، مثل حضرت متوشالحِ جون‌سخت ۹۶۹ سال عمر نمی‌کنن. یه حقیقت معمولی و مقبول، اصولاً، طول عمرش… بگو… هفده، هجده، فوقش بیست ساله، نه بیشتر. ولی حقایق سال‌خورده همیشه زردمبو و مثل اسکلت ترسناکن. اون وقت همین‌ها رو اکثریت عَلَم می‌کنه و به عنوان غذای مقوی و معنوی به خورد جامعه می‌ده. ولی مطمئن باشین این رژیم غذایی مواد معدنی نداره؛ چون به عنوان یه پزشک چیزهایی در این مورد می‌دونم. همه این حقایقی که اکثریت بهش تکیه می‌کنه مثل گوشت نمک‌سود یه‌ساله‌س، مثل سوسیس تقلبی کپک‌زده و ترشیده‌س که حاصلش همین زوال معنویه که توی جامعه بیداد می‌کنه.

برای تست چه چیزی نشان می‌دهد؟ تسلط بر بیان، قدرت استدلال در اجرا، تغییر ریتم و توانایی حفظ انرژی بدون تبدیل کردن سخنرانی به فریاد.

۲ ویلی لومان — مرگ فروشنده

اثر: مرگ فروشنده (Death of a Salesman) نویسنده: آرتور میلر شخصیت: ویلی لومان حال‌وهوا: خاطره، حسرت، شکست پنهان سطح: پیشرفته

ویلی درباره فروشنده‌ای سالخورده صحبت می‌کند که روزگاری الگوی او بوده است. اما زیرِ این خاطره، وحشت ویلی از فراموش شدن و بی‌ارزش شدن خودش جریان دارد.

صحنه نمایش مرگ فروشنده — ویلی لومان
متن مونولوگ:

ویلی: چرا به خدا، پدرم سال‌ها آلاسکا زندگی می‌کرد. مرد ماجراجویی بود. ما خانوادگی یه رگه‌ی اتکابه‌نفس تومون هست. به این فکر افتاده بودم که با برادر بزرگم برم و به هر زوری شده اون‌ور یه جایی جاگیر کنم. یا اگه شد، با اون پیرمرد تو شمال یه جا ساکن بشیم. دیگه تقریباً تصمیم رفتن هم گرفته بودم، تا اینکه یه فروشنده رو تو پارکرهاوس دیدم. اسمش دیوید سینگل‌مَن بود. هشتاد و چهارسالش بود و سلسله‌بُر به سی‌ویک ایالت جنس فروخته بود. و این جناب دِیو پیر می‌رفت اتاق خودش، گرفتی؟ دمپایی‌های مخمل سبزش رو پاش می‌کرد ـ هیچ‌وقت یادم نمی‌ره ـ گوشی تلفنش رو برمی‌داشت و زنگی می‌زد به مشتری‌ها، و بی‌اینکه پاش رو از اتاقش بذاره بیرون، تو هشتاد و چهارسالگی، زندگیش رو می‌گذروند. وقتی این رو دیدم، به این نتیجه رسیدم که فروشندگی بهترین کاریه که یه مرد می‌تونه بخواد. چون چی از این بهتر که بتونی تو هشتادوچهار سالگی بری تو بیست‌سی شهر مختلف، گوشی رو برداری و این همه آدم جورواجور تو رو به یاد داشته باشن، دوستت داشته باشن و کمکت کنن. می‌دونی؟ وقتی اون مُرد ـ که باید بگم واقعاً مثل یه فروشنده مُرد ـ با دمپایی‌های مخمل سبز، وسط جمعیتی که از نیویورک و نیوهیون و هارتفرد بگیر و برو تا بوستون اومده بودن… وقتی اون مُرد، صدها فروشنده و مشتری اومده بودن مراسم تشییعش. تا ماه‌ها بعد جماعت رو ماتم گرفته بود. اون روزها این کار یه شخصیتی واسه خودش داشت، هاوارد. احترامی بود، رفاقتی بود، قدرشناسی‌ای بود. امروزِ روز همه‌ی اون چیزهاش خشک شده، افتاده. دیگه رفاقت نشون دادن ـ یا شخصیت ـ تو این کار امکان بروز نداره. منظورم رو می‌فهمی؟ دیگه من رو نمی‌شناسن.

نکته اجرایی: جمله آخر هسته قطعه است. تمام خاطره‌گویی پیشین می‌تواند تلاشی باشد برای نرسیدن به همین حقیقت ساده: «دیگه من رو نمی‌شناسن.»

۳ یِنک — گوریل پشمالو

اثر: گوریل پشمالو (The Hairy Ape) نویسنده: یوجین اونیل شخصیت: یِنک حال‌وهوا: تنهایی، خشونت، بحران هویت سطح: پیشرفته

یِنک مقابل گوریل قرار گرفته و برای نخستین‌بار موجودی پیدا کرده که تصور می‌کند شاید بتواند او را درک کند.

صحنه نمایش گوریل پشمالو — یِنک
متن مونولوگ:

یِنک: آره، می‌فهمم چی می‌گی، واس دنیا شاخ‌وشونه می‌کشی، نه؟ منو خوب می‌فهمی، اَلبَت ممکنه از حرفام چیزی دستگیرت نشه. خب معلومه. بایدَم منو بفهمی. مگه هر دومون اَ یه قماش نیستیم؟ مگه جفت‌مون گوریل نیستیم؟ پس به نظر اون دختره‌ی لکاته‌ی زردمبو که منو تو آتیش‌خونه دید، من شکل توام! آخه به نظر اون من و تو یه شکلیم، منتهای مراتب من تو قفس نبودم… آزاد بودم… می‌خواستم اونو نفله کنم، حالیته؟ آره، اون این‌طوری فکر کرده. بدبخت دیگه نمی‌دونسته که منم تو قفس بودم، یه قفس که هزار بار بدتر از این قفسه. وحشتناکه، چون حداقلش واسه تو این شانس باقیه که خودتو یه‌جوری اَ شر این قفس آزاد کنی، ولی من چی؟ اَه، مرده‌شور! همه‌چی قر و قاطیه، مگه نه؟ گمونم خیلی می‌خوای بدونی چرا اومدم اینجا، آره؟ از دیشب تا حالا تو پارک ول می‌چرخیدم. بالا اومدن خورشیدو دیدم. چقدر قشنگ بود! چه رنگایی! سرخ، صورتی، سبز! آسمون‌خراشا رو تماشا کردم، کشتی‌ها که لنگر می‌نداختن یا می‌رفتن این‌ور و اون‌ور دنیا. هرجا رو نگاه می‌کردم فولاد بود و فولاد. آفتابش معرکه بود، یه تیکه ابرم تو آسمون نبود. یه باد ملایم حال آدمو جا می‌آورد. آره، همه‌ش قشنگ بود. مشکل اینجا بود که نمی‌تونستم اینا رو قبول کنم. من مال همچین دنیایی نبودم. زیادی‌ام می‌کردم. بعدش رفتم تو فکر. اونوخ راه افتادم اومدم اینجا ببینم شماها چه شکلی هستین. اون‌قد صبر کردم تا جماعت همه‌شون برن تا بتونم تنهایی باهات حرف بزنم. می‌گما، چطور می‌تونی صبح تا غروب تو این هلفدونی بشینی و زورکی همه اونایی رو که واسه دیدنت میان تحمل کنی؟ منظورم اون لکاته‌های زردمبو و اون خلاییه که می‌رن این لکاته‌ها رو می‌گیرن… که میان اینجا سربه‌سرت می‌ذارن، می‌خندن بهت، می‌ترسن ازت… مرده‌شور ببره‌شون!

برای تست: این قطعه به بدن بسیار نیاز دارد. یِنک را تنها با صدای خشن بازی نکنید؛ مسئله اصلی او بحران تعلق است.

۴ ویتسک — ویتسک

اثر: ویتسک (Woyzeck) نویسنده: گئورگ بوشنر شخصیت: ویتسک موقعیت: پس از قتل ماری سطح: پیشرفته

در این قطعه ذهن ویتسک مرتب از یک موضوع به موضوع دیگر می‌پرد. بازیگر باید آشفتگی را بسازد، بدون اینکه خود اجرا آشفته و بی‌قاعده شود.

صحنه نمایش ویتسک
متن مونولوگ:

ویتسک: کارد؟ کارد کجاست؟ من اونو همین جا انداخته بودم. منو لو می‌ده! همین جا بود، همین نزدیکی‌ها! این‌جا دیگه چه جاییه؟ این چه صداییه؟ یه چیزی داره تکون می‌خوره. ساکت. این‌جا همین نزدیکی‌ها، ماری؟ آهای، ماری! ساکت. همه‌چی ساکته! رنگت چرا پریده، ماری؟ این چه بند قرمزیه که دور گردنته؟ این گردنبند رو در ازای گناهات از کی گرفته بودی؟ تو از اون سیاه شده بودی، سیاه! من سفیدت کردم؟ چرا موهای سیاهت پریشون شدن؟ امروز گیس‌هات رو نبافته بودی؟ اون‌جا یکی دراز کشیده! سرد، خیس، ساکت! از این‌جا در رو! کارد، کارد! پیداش کردم! عجب! [به طرف برکه می‌دود.] بندازمش اون تو! [کارد را داخل برکه می‌اندازد.] مثل یه سنگ رفت توی آب سیاه. ماه مثل یه تیغه خونیه! همه دنیا می‌خوان در موردش وراجی کنن! نه، خیلی نزدیک انداختمش، اگه کسی بیاد اینجا آب‌تنی کنه. [داخل برکه می‌شود و کارد را دورتر می‌اندازد.] حالا خوب شد ـ اما تابستون، اگه برای جمع کردن صدف‌ها برن زیر آب… نه بابا، تا اون موقع زنگ زده، کسی نمی‌تونه تشخیص بده. ای کاش می‌شکوندمش! هنوز خونیم؟ باید خودمو بشورم. این‌جا هنوز یه لکه هست، این‌جا هم یکی دیگه. [داخل آب برکه می‌شود.]

نکته اجرایی: به جای «بازی کردن دیوانگی»، منطق لحظه‌به‌لحظه شخصیت را دنبال کنید.

۵ هَم — دست آخر

اثر: دست آخر (Endgame) نویسنده: ساموئل بکت شخصیت: هَم حال‌وهوا: پیش‌گویی، پوچی، تنهایی سطح: بسیار پیشرفته
صحنه نمایش دست آخر — هَم
متن مونولوگ:

هَم: یه روز کور می‌شی، عین من. مثل یه نقطه توی خلا، می‌شینی همین جا، تو تاریکی، تا ابد، عین من. یه روز به خودت می‌گی، خسته‌م، دوست دارم بشینم، اون وقت می‌ری و می‌شینی. بعد می‌گی، گرسنه‌م، دوست دارم بلند بشم و چیزی برای خوردن بردارم. ولی بلند نمی‌شی. می‌گی، نباید می‌شستم، ولی یه‌کم دیگه حالا بشینم، بعد بلند می‌شم و چیزی برای خوردن برمی‌دارم. ولی بلند نمی‌شی و چیزی هم برای خوردن برنمی‌داری. یه مدت خیره می‌شی به دیوار، بعد می‌گی، چشم‌هام رو می‌بندم، شاید بتونم یه خرده بخوابم، بعدش حالم بهتر می‌شه، اون وقت چشم‌هات رو می‌بندی. و وقتی دوباره بازشون می‌کنی دیگه دیواری نمی‌بینی. خلأ عظیمی دور و برت رو می‌گیره که همه‌ی مرده‌های زنده‌شده‌ی تموم اعصار هم نمی‌تونن پُرش کنن، اون وقت تو اون‌جا مثل یه سنگ‌ریزه‌ی کوچولویی وسط بیابون. آره، یه روز این رو می‌فهمی، عین من می‌شی، با این فرق که تو هیچ‌کسی رو همراهت نداری، چون دلت برای کسی نسوخته، آخه کسی هم نمونده که دلت براش بسوزه.

برای تست: قدرت این قطعه در مکث و سکون است. اجرای بیش از حد احساسی می‌تواند جهان بکت را از بین ببرد.

۶ دِولین — خاکستر به خاکستر

اثر: خاکستر به خاکستر (Ashes to Ashes) نویسنده: هارولد پینتر شخصیت: دِولین سطح: پیشرفته
صحنه نمایش خاکستر به خاکستر — دِولین
متن مونولوگ:

دِولین: خدا؟ خدا؟ فکر می‌کنی خدا داره تو ریگ روان فرو می‌ره؟ اسم اینو باید گذاشت یه تعبیر نفرت‌انگیز. اگه اصلاً بشه اون‌قدر جدی گرفتش که بهش بگیم تعبیر. حواست باشه چه‌طوری از خدا حرف می‌زنی. خدا یکی بیشتر نیست. اگه از دست بدیمش دیگه واسه همیشه رفته. حتی پشت سرشم نگاه نمی‌کنه. اون وقت چیکار می‌خوای بکنی؟ می‌دونی همچین خلائی مثل چیه؟ مثل اینه که انگلیس و برزیل تو استادیوم ومبلی، که حتی یه پرنده‌م توش پر نزنه، بازی کنن. دو تا نیمه بازی تو یه استادیوم کاملاً خالی. اونم این بازی تاریخی. سکوت مطلق. بدون حتی یه تماشاچی. به جز صدای سوت داور و یه مشت فحش و بدوبیراه. اگه از ابدیت رو گردون بشی یعنی اینکه بازی اصیل و بزرگی مثل فوتبال تو فراموشی ابدی غرق بشه. دیگه هیچ نتیجه‌ای در کار نیست، حتی تو وقت اضافه، بعد وقت اضافه، تا ابد، تا بی‌نهایت. خلأ. بن‌بست. فلج. یه دنیای بی‌برنده. امیدوارم اوضاع دستت اومده باشه. حالا بذار اینو بگم. چند لحظه پیش داشتی… بگیم… غیرمستقیم، یاروتو… یعنی معشوقتو معرفی می‌کردی؟ و جریان اون بچه‌ها و مادرا و چیزای دیگه. و سکوی ایستگاه قطار. من این‌جوری استنباط کردم که داری از یه جور خشونت حرف می‌زنی. حالا بذار اینو ازت بپرسم. فکر کردی خودت با چه مجوزی حق داری از همچین خشونتی حرف بزنی؟

نکته اجرایی: تهدید اصلی در پینتر معمولاً زیر کلمات قرار دارد. نیازی نیست خشونت را از ابتدا آشکار کنید.

مونولوگ‌های پیشنهادی برای زنان

۷ ژولی — دوشیزه ژولی

اثر: دوشیزه ژولی (Miss Julie) نویسنده: آگوست استریندبرگ شخصیت: ژولی حال‌وهوا: خشم، تحقیر، فروپاشی سطح: پیشرفته
صحنه نمایش دوشیزه ژولی
متن مونولوگ:

ژولی: نه، نمی‌شه. باید ببینم… هیس، یه کالسکه داره رد می‌شه. فکر می‌کنی من نمی‌تونم دیدن خون رو تحمل کنم؟ تو فکر می‌کنی این‌قدر ضعیفم؟ هه، من دوست دارم ریختن خونت و مغزت روی تخته‌ی خردکن رو ببینم! دوست دارم تو دریای خون شما مردا غوطه بخورم، مثل اون پرنده‌ای که اونجاست. آرزومه از کاسه‌ی سرت خون بنوشم، پاهامو تو سینه‌ی شکافته‌ت شست‌وشو بدم و قلبت رو پخته، به نیش بکشم. تو فکر می‌کنی من ضعیفم. فکر کردی من عاشقتم به خاطر اینکه زندگیت با من عجین شده. فکر می‌کنی که بچه‌ی تو رو زیر قلبم پرورش می‌دم و با خونم تغذیه‌ش می‌کنم… بچه‌ی تو رو به دنیا میارم و اسم تو رو روی خودم می‌ذارم… گوش کن، تو… چی صدات می‌زنن، اسم خانوادگیت چیه؟ مطمئنم که نداری. من باید بانو دربان یا شاید هم مادام آشغالی بشم. تو یه سگی که قلاده‌ی منو به گردنت داری. تو یه نوکری با علامت خانوادگی پدرم روی دکمه‌ی لباسات. که من بشم رقیب آشپزم ـ هه، هه، هه! تو باور داری من ترسوام و می‌خوام در برم، نه… الان دیگه قراره بمونم حتی اگه آسمون به زمین بیاد. پدرم برمی‌گرده و می‌بینه کشوی میزش بازه… و پولش دزدیده شده! بعدش می‌ره و اون زنگ رو به صدا درمیاره. یه تشر سر خدمتکارش و می‌فرسته دنبال پلیس… و بعدش من همه‌چیو می‌گم… هَمّه‌چیو! جالب می‌شه وقتی تکلیف همه‌چی روشن شه… اگه قضیه به همین جا ختم بشه. و پدر من… شوکه می‌شه و می‌میره. و شمشیرشو تو تابوتش می‌ذارن و نسل کنت ورمی‌افته. بچه‌های برده‌هامونم تو یتیم‌خونه به زندگیشون ادامه می‌دن. و توی جوب قله‌های افتخار رو یکی بعد از دیگری فتح می‌کنن و آخر و عاقبتشونم می‌شه زندان.

برای تست: ژولی را فقط خشمگین اجرا نکنید. ترس، تحقیرشدگی و تلاش برای بازیابی قدرت بخش‌های مهم‌تر این صحنه‌اند.

۸ هوم‌بادی — هوم‌بادی/کابل

اثر: Homebody/Kabul نویسنده: تونی کوشنر شخصیت: هوم‌بادی حال‌وهوا: خیال‌پرداز، ذهنی، پرجزئیات سطح: پیشرفته
صحنه نمایش هوم‌بادی/کابل
متن مونولوگ:

هوم‌بادی: مهمونی کلاه لازم داره و در چشم ذهنم کلاه‌های جالبی رو به خاطر آوردم، نه به بلندی فینه و نه مثل کیپاهای یهودی چسبیده به کف سر، بیشتر شبیه به کلاه‌های بی‌لبه‌ای که خانم‌ها در اوایل دهه ۶۰ سر می‌کردن؛ اما این کلاه‌های چشم ذهنی از جنس پشم‌های رنگ‌شده‌ی درخشانِ سفت و تکه‌تکه‌های فرشی با طرح‌های اسلیمیِ پر از ریزه‌کاری بودند که پولک و سنگ‌های الماس‌مانند و یاقوت و مهره‌های شیشه‌ای بهشون دوخته شده بود تا اثر پیشامدرنی جذاب و خیره‌کننده‌ای پیدا کنند. می‌تونستم این کلاه‌ها رو روی سر اعضای خانواده و دوستانی که معمولاً سروکله‌شون تو مهمونی‌های من پیدا می‌شه ببینم، آدمای خیلی خیلی دوست‌داشتنی، همه‌شون، اما وقتی دور هم جمع می‌شیم، بیشتر… همدیگه رو متأثر می‌کنیم، حتی می‌شه گفت که بدجوری همدیگه رو متأثر می‌کنیم، به طرق خصمانه و اغلب حال خوش هم رو از بین می‌بریم. هیچ چیزی… گمونم آدما تو یه مهمونی دنبال چیزی می‌گردن که راحت بترکه، یه چیز با خاصیت کاتالیزوری، مثل کف شامپاین، هر عنصر که به تغییر در تمام عنصرهای دیگه سرعت می‌ده تا وقتی همه عناصر، یعنی مهمونا… خودشون رو غافلگیر کنن و راهی خونه می‌شن با یه حس خیلی خیلی کمتر قطعی از، از اون قطعیت‌هایی که… که به خاطرشون، مثلاً، دواهای قوی ضدافسردگی مصرف می‌شن.

برای تست: ریتم فکر در این قطعه بسیار مهم‌تر از نمایش احساس مستقیم است.

۹ نورا — خانه عروسک

اثر: خانه عروسک (A Doll's House) نویسنده: هنریک ایبسن شخصیت: نورا هلمر حال‌وهوا: صمیمی، رازآلود، اضطراب پنهان سطح: متوسط
صحنه نمایش خانه عروسک — نورا
متن مونولوگ:

نورا: چرا… شاید بگم یه وقتی… یه چند سالی که بگذره، که دیگه مثل الان قشنگ نباشم. حالا نخندی بهم! منظورم وقتیه که توروالد دیگه مثل الان دوستم نداشته باشه، دیگه رغبتی نداشته باشه که لباسای جورواجور بپوشم و نقش بازی کنم و برقصم براش. شاید بد نباشه آدم برای روز مبادا یه گرویی داشته باشه… نه، نه، چرند می‌گم! خدا نیاره اون روز رو… خب، نظرت در مورد راز بزرگم چیه، کریستینا؟ بازم می‌گی کاری بلد نیستم؟ تازه فکرش رو بکن این کار چه اضطرابی به جونم انداخته. شوخی نبوده که بتونم سر وقت به تعهداتم عمل کنم. منظورم همین فوت‌وفن‌های بازاره که بهش می‌گن تقسیط با بهره سه‌ماهه، که آدم سخت می‌تونه همیشه از عهده‌شون بر بیاد. اینه که، باید هرجوری می‌شد، از خرجای این‌ور و اون‌ور می‌زدم و پس‌انداز می‌کردم، می‌دونی؟ از خرج خونه که خیلی نمی‌تونستم بزنم، آخه توروالد باید خوب زندگی می‌کرد خب. بچه‌ها رو هم نمی‌تونستم بذارم با سر و وضع ناجور بگردن. با خودم می‌گفتم پولی رو که برای اونا می‌گیرم، همه‌شو خرج خودشون می‌کنم. جیگرشونو برم الهی!

نکته اجرایی: نورا در این بخش هم به کاری که کرده افتخار می‌کند و هم از پیامدهایش می‌ترسد. همین دوگانگی، قطعه را برای تست جذاب می‌کند.

۱۰ سونیا — دایی وانیا

اثر: دایی وانیا (Uncle Vanya) نویسنده: آنتون چخوف شخصیت: سونیا حال‌وهوا: خستگی، امید، اندوه سطح: متوسط تا پیشرفته
صحنه نمایش دایی وانیا — سونیا
متن مونولوگ:

سونیا: چه می‌شه کرد. باید زندگی کرد. دایی وانیا، ما زندگی رو ادامه می‌دیم. روزهای خیلی خیلی طولانی و شب‌های بی‌شماری رو قراره بگذرونیم. بی‌صبرانه آنچه رو که سرنوشت برامون تعیین کرده تحمل قراره بکنیم. هم حالا و هم تو پیری، بدون هیچ استراحتی، برای دیگران زحمت خواهیم کشید و زمانی که اجل‌مون فرا برسه مطیعانه تسلیم مرگ خواهیم شد. و آنجا در تابوت‌مان می‌گیم که ما زجر فراوون کشیدیم، زاری کردیم و سختی زیادی کشیدیم. پروردگار رحمتش را به ما ارزانی خواهد کرد و آن‌گاه من و تو دایی‌جان، دایی عزیز، از زندگی خوب و روشنی بهره‌مند می‌شیم. شادی به ما رو خواهد آورد و ما با لبخند آمیخته به محبت از بدبختی‌های امروزمون یاد می‌کنیم و سرانجام به آرامش خواهیم رسید. دایی‌جان من به همه این‌ها ایمان دارم… [در مقابل دایی‌اش زانو می‌زند و سرش را روی دست‌های او می‌گذارد و با صدایی خسته می‌گوید:] به آرامش خواهیم رسید.

برای تست: این مونولوگ نمونه بسیار خوبی برای فهم تفاوت «احساس داشتن» و «نمایش دادن احساس» است. اگر سونیا از ابتدای قطعه با گریه اجرا شود، بخش زیادی از پیچیدگی آن از بین می‌رود.

کدام مونولوگ را برای تست بازیگری انتخاب کنیم؟

این ده متن از نظر سبک و دشواری یکسان نیستند.

برای بازیگری که در ابتدای مسیر قرار دارد، قطعاتی مانند نورا یا سونیا می‌توانند برای شناخت رئالیسم و زیرمتن مناسب‌تر باشند. در مقابل، هَم، دِولین، ویتسک و هوم‌بادی نیازمند درک بیشتری از ساختمان اثر، ریتم نویسنده و جهان نمایشنامه‌اند.

استوکمان فرصت خوبی برای نمایش قدرت بیان و حضور است؛ ویلی لومان برای بازیگری که توانایی کار روی زیرمتن دارد انتخاب بسیار مناسبی است؛ یِنک ترکیب بدن و بیان می‌خواهد و ژولی تنها زمانی نتیجه می‌دهد که بازیگر بتواند زیر خشونت ظاهری، ترس و فروپاشی شخصیت را نیز حفظ کند.

پیش از انتخاب هر قطعه، نمایشنامه را کامل مطالعه کنید. مونولوگ بدون شناخت لحظات قبل و بعد از آن، تنها مجموعه‌ای از کلمات است.

چگونه مونولوگ را برای تست آماده کنیم؟

پس از انتخاب متن، آن را ابتدا بدون بازی بخوانید. هدف شخصیت، مخاطب و اتفاقی را که قبل از شروع قطعه رخ داده مشخص کنید.

سپس متن را به بخش‌های فکری تقسیم کنید. هرجا شخصیت تصمیم تازه‌ای می‌گیرد، موضوع را تغییر می‌دهد یا تاکتیک دیگری برای رسیدن به خواسته‌اش امتحان می‌کند، احتمالاً یک واحد تازه شروع شده است.

از ساختن اجرای کاملاً مکانیکی خودداری کنید. قرار نیست دقیقاً بدانید روی هر کلمه چه حرکت دستی انجام خواهید داد.

بازیگر آماده کسی است که متن را آن‌قدر می‌شناسد که بتواند در لحظه زندگی کند.

در روز تست نیز آماده باشید کارگردان از شما بخواهد همان مونولوگ را به شکل دیگری اجرا کنید. قابلیت تغییر اجرا یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که در یک تست بازیگری می‌تواند مورد ارزیابی قرار گیرد.

برای تکمیل آمادگی خود، مقاله چگونه در تست بازیگری قبول شویم؟ و رایج‌ترین اشتباهات بازیگران در تست بازیگری را نیز مطالعه کنید.

اگر هنوز در ابتدای مسیر حرفه‌ای هستید، راهنمای شروع بازیگری تصویر کامل‌تری از مسیر آموزش تا ورود به پروژه به شما می‌دهد.

آماده‌ای اولین قدم عملی رو برداری؟ جدیدترین فراخوان‌های فیلم، تئاتر و فیلم کوتاه رو در پلانو ببین و به‌صورت رایگان ثبت‌نام کن.

مشاهده فراخوان‌های فعال

جمع‌بندی

هیچ متنی وجود ندارد که بتوان آن را «بهترین مونولوگ برای همه بازیگران» دانست.

مونولوگ مناسب برای تست بازیگری متنی است که شخصیت و موقعیت آن را درک کنید، با محدوده اجرایی شما تناسب داشته باشد و بتواند در مدت کوتاه بخشی از توانایی شما را آشکار کند.

مشهور بودن نمایشنامه تنها یک مزیت فرعی است. یک اجرای زنده، دقیق و شخصی از متنی ساده بسیار ارزشمندتر از اجرای تقلیدی یک مونولوگ مشهور است.

پس متن را انتخاب کنید، نمایشنامه را بخوانید، موقعیت را تحلیل کنید، تمرین کنید و سپس اجازه دهید در روز تست اتفاق تازه‌ای رخ دهد.

هدف مونولوگ این نیست که در دو دقیقه ثابت کنید بازیگر کاملی هستید؛ هدف این است که فرصتی ایجاد کنید تا کارگردان شما را در حال بازی کردن ببیند.

سوالات متداول

بهترین مونولوگ برای تست بازیگری چیست؟

متنی که با سن، ویژگی‌ها و توانایی اجرایی شما تناسب داشته باشد، موقعیت مشخصی ایجاد کند و در طول آن تغییر یا کشمکش وجود داشته باشد. مشهور بودن متن به‌تنهایی معیار مناسبی نیست.

مونولوگ برای تست بازیگری چند دقیقه باشد؟

اگر فراخوان زمان مشخصی تعیین کرده، همان دستور را رعایت کنید. در غیر این صورت، یک قطعه منسجم حدود یک تا دو دقیقه برای بسیاری از تست‌های عمومی مناسب است.

آیا باید کل نمایشنامه را قبل از اجرای مونولوگ بخوانیم؟

بهترین کار همین است. شناخت روابط، اتفاقات قبلی و مسیر شخصیت کمک می‌کند متن را از حالت دکلمه خارج و به یک موقعیت واقعی تبدیل کنید.

مونولوگ طنز بهتر است یا دراماتیک؟

هیچ‌کدام ذاتاً بهتر نیستند. کیفیت اجرا و تناسب قطعه با بازیگر اهمیت بیشتری از ژانر دارد.

آیا می‌توان در تست از مونولوگ‌های مشهور استفاده کرد؟

بله. اما باید برداشت شخصی خودتان را داشته باشید و از تقلید اجرای بازیگران مشهور پرهیز کنید.

اگر وسط مونولوگ متن را فراموش کنیم چه کنیم؟

تا حد امکان تمرکزتان را حفظ و اجرا را ادامه دهید. مدیریت لحظه غیرمنتظره گاهی حتی می‌تواند توانایی تمرکز و حضور بازیگر را نشان دهد.

از کجا فراخوان بازیگری معتبر پیدا کنیم؟

قبل از شرکت در هر پروژه درباره عوامل و شرایط آن تحقیق کنید و به سوابق و شفافیت اطلاعات پروژه توجه داشته باشید.